X
تبلیغات
جملات عاشقانه و زیبا از یاس سیاه
جملاتی کوتاه و زیبا از خیانت ، دلتنگی ، تنهایی و دوست داشتن
سلام

حتما شما هم دوست دارید که از طریق اینترنت پول بدست بیارید اونم به دلاره 1700 تومنی

خوب برو به ادامه مطالب تا بگم:))


برچسب‌ها: درآمد کلیکی, درآمد از اینترنت, پرداخت به ازای هر کلیک, درآمد اینترنتی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 12  توسط بارانی  | 

این نوشته رو توی وبلاگی خوندم آدرسش رو پایین گذاشتم

سراب ساز سودا ستیز

خدایی اگه نخونید از کفتون رفته........

من که وبلاگ نویس نیستم اما باید به کف مرتب برای این وبلاگ نویس بزنیم همه..

به افتخارش. بدو برو ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 13  توسط بارانی  | 

هر وقت که زمین خوردی ، حداقل چیزی از زمین بردار.

اگر می خواهید اخلاق کسی را امتحان کنید به او قدرت دهید.

مشکل دنیا این است که جاهلان مطمئن هستند و دانایان مردد.

این کوه نیست که شمار ار از پای می اندازد ، خرده ریگی است که در کفش دارید.

اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی ، لذت دیدن ستاره ها را از دست می دهی.

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود.

عشق قبل از اینکه دو بال به انسان بدهد ، دو پای او را می شکند.

هرگز امید را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها چیزی باشد که او دارد.

حسود فکر می کند اگر پای همسایه اش بشکند ، او بهتر می تواند راه برود.

کسی که کاری نمی کند اشتباهی نمی کند و کسی که اشتباهی نمی کند چیزی یاد نمیگیرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 13  توسط بارانی  | 

خیلی وقته دلم تنگ شده واسه یکی که بهش بگم ساعت 7 اگه بیدار بودی منم بیدار کن

واسه کسی که اگه رفتم پشت خطش قطع کنه بگه جونم...

واسه کسی که اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد سر قرار

واسه کسی که یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم

واسه کسی که دوستاش رو بپیچونه بخاطر من

آره خیلی دلم واست تنگ شده و میدونم که یه روز میای...

فقط زودتر بیا نزار که این کاشکی گفتنم آرزو بشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 12  توسط بارانی  | 

هر موقع اسم فیسبوک میاد همه یاد دوست یابی میوفتن. اما یه سایت دوست یابی چطور می تونه این قدر در سطح دنیا معروف بشه. پس اگه بنظرتون فیس بوک یه سایت دوست یابی بیشتر نیست سخت در اشتباهید. چون میلیون ها نفر در دنیا در فیسبوک مشغول کار و درس خوندن و حتی ادامه تحصیل هستند. خوب اینجا یه چنتا از نرم افزار های خوب فیس بوک که برای ایرانی ها زیاد کاربرد نداشته تا الان رو میزارم تا بیشتر آشنا بشید.

بدو برو تو ادامه مطالب


نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 19  توسط بارانی  | 

سلام به همه

یه چند مدته دیدم که خیلیا دنبال آموزش عضویت در فیسبوک هستند

واسه همین یه آموزش برای عضویت و کار در فیسبوک گذاشتم که اگه نیاز داشتید میتونید

به ادامه مطالب برید و مشکلتون رو حل کنید.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 16  توسط بارانی  | 

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟

من : زنم دیگه پس چی ام ؟

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟

من : نه مامانی بابا مرده .

دخترم : راست میگی مامان ؟

من : آره چطور مگه ؟

دخترم : هیچی مامان ! دیگه كی زنه ؟

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 23  توسط بارانی  | 

نه از تنهايي ميترسم...نه از تنها ماندن.....ترسم از تنها بودن در كنار ديگري ست.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 22  توسط بارانی  | 

به سلامتي مگس كه يادمون داد زياد كه دور كسي بگردي آخرش ميزنه تو سرت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 22  توسط بارانی  | 

دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!
... برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...
...
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام !!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 21  توسط بارانی  | 

 
چشم هايم را دوست دارم
ديگر براي نبودنت گريه نميكنم
ديگر تو را چشم به راه نمي مانم
چرا بايد لحظه اي باتو باشم؟؟؟
تويي كه خدايان عشق نفرينت كرده اند!!!
... و از بوي گل سرخ سهمي نداري.........بگذار آخرين خاطره از تو پاك شود
و من بازگردم به آغوش زندگي!!!
جاده سپيد از كدام طرف است؟؟؟
خورشيد شادي با كدامين طلوع باز ميگردد.....
و انتظار شاخه گل شقايق در ميان كدام دشت ...مر ا تافرداها با خود مي برد؟؟؟
من توانم را از دست داده ام.....
اما به پا خواهم خواست
راستي!دوباره عاشق خواهم شد.....
تا اطلاع ثانوي غم و غصه تعطيل

نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهاي نيامدن را ديده ام
که ديگر هيچ وعده ي بي سرانجامي خواب و خيال آرزويم را آشفته نمي کند!
حالا ياد گرفته ام
که فراموشي دواي درد همه ي نيامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
ياد گرفته ام
که از هيچ لبخندي خيال دوست داشتن به سرم نزند ...
ياد گرفته ام
که بشنوم: تا فردا ...
و به روي خودم نياورم که فرداها هيچ وقت نمي آيند
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 14  توسط لوسی  | 

 
سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود ...!

گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..
...
احواله مهتابیت چطور است ؟!

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!

چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!

چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ....؟!

می دانم ، تحملم مشکل است .... اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود .... هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !

تو فقط ماه من بمون و باش !

ماه من !

مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 14  توسط لوسی  | 

آلت کینه ها که برخیزد ؛ شعرهم حرامــــــــــــزاده می شود ...


قلم را وازکتومی کنید ...


بر سر زبان هاتان کاندوم بکشیــــد...


اگر نمیتوانید شهوت بهتان و تهمت را بخوابانید


وای بر این همه فرزندان نامشروع که جفت جفت از شما میرود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 15  توسط لوسی  | 

 
زیر پلکت سایبانم می دهی؟... چتر عشقت می گشایی سرپناهم می دهی؟
با نگاه نارنینت عشق را آیا نشانم می دهی؟
در نگاهم اشتیاقم را نمی بینی؟... نوای قلب پاکم را؟... صدای آه هایم را؟...
مرا اینگونه باور کن... بسی تنها... بسی خسته...
بی کس... از یادها رفته!...
... خدا هم ترک ما کرده!...
مرا آیا گناهی هست؟
که شاید زجر آن این است...
غریبی...
بی کسی...
حرمان و فراموشی...
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 15  توسط لوسی  | 

 
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...

دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ...

حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ... زخم داشت و ننالید...
... ... ... ... ... گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ...

حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !

حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا ...

همه ی صداها را بشنود
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 15  توسط لوسی  |